فارسی فان

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان خوردن مه مه
 
من و مه – داستان منصور احمدي شماره (8)
manomeh.blogfa.com/post/27/داستان-منصور-احمدی-شماره-(8)
Translate this page
وبا هم شروع مي كنن به خوردن ابجو . بعد يكم سولي دستشو مي زاره روي الت احمد و از رو شلوار شروع مي كنه به ماليدن . احمد هم كه مست مستي جونيش بود، نه تو كارش نبود و اونم دست مبره باسن سولي رو مي ماله . بعد يكم سولي زيپ شلوار احمدو وا مي كنه و معامله احمد و رويت ميكنه . احمد هم كه آبجو سرش رو گرم كرده بود به سولي ميگه: بيا بكنم توش .
خنده دار – داستان گول خوردن و اشتباه کردن الناز ومیلاد (هر کسی نخونه ولی …
www.aliha021.blogfa.com/…/داستان-گول-خوردن-و-اشتباه-کردن-ال…
Translate this page
هوا ابری بود داشت نم نم ،بارون میزد میلاد هم داشت با ماشینش از محل کارش برمیگشت خونه که کنار خیابون یه دختر خانومی رو دید که تنهاست و منتظر تاکسی! آروم رفت کنارشو شیشه رو داد پایین… سلام خانوم خوشگله برسونمتون… دخترک:برو آقا مزاحم نشو! میلاد:حالا سوار شو کرایه نمیخواد بدی! دخترک:برو آقا مزاحم نشو مگه خودت خواهر مادر نداری …
داستان عبرت آموزو واقعی فریب خوردن دخترک – پارس ناز
www.parsnaz.com/news_detail_13439.html
Translate this page
دختری 19ساله هستم پیش از آن که گرفتار دام شیطان شوم، خواندن سرگذشت دختران و پسران فریب خورده، بسیار مرا ناراحت می کرد و نسبت به آنها احساس ترح.
داستان خوردن مه مه | ورستی
alenvercetti.omidsanat.ir/داستان-خوردن-مه-مه/
Translate this page
داستان خوردن مه مه. 1 . من و مه – داستان منصور احمدي شماره (8) من و مه – داستان منصور احمدي شماره (8) – گزيده اي از خاطرات شیرین من. … وبا هم شروع مي manomeh.blogfa.com/post-27.aspxكنن به خوردن ابجو . بعد يكم سولي دستشو مي زاره روي الت احمد و از رو شلوار شروع مي … 2 . خنده دار – داستان گول خوردن و اشتباه کردن الناز ومیلاد (هر کسی …
داستان خوردن مه مه | داناو +85
irbbfho.gorganname.ir/داستان-خوردن-مه-مه/
Translate this page
داستان خوردن مه مه. 1 . من و مه – داستان منصور احمدي شماره (8) وبا هم شروع مي كنن به خوردن ابجو . بعد يكم سولي دستشو مي زاره روي الت احمد و از رو manomeh.blogfa.com/post/27/داستان-منصور-احمدي-شماره-(8)شلوار شروع مي كنه به ماليدن . احمد هم كه مست مستي جونيش بود، نه تو كارش نبود و اونم دست مبره باسن سولي رو مي ماله . بعد يكم سولي …

 







NS